شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفتچه چاره سازم از این پس چو چاره‌ساز برفت
۲
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دستنموده روی به بیچارگان و باز برفت
۳
به گریه چشمهٔ چشم بریخت چندان خونکه کهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت
۴
جز از خیال قد و زلف یار و قصهٔ شوقدگر ز خاطرم اندیشهٔ دراز برفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth