خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم ز عشق تبرا نمیتواند کردصبوری از رخ زیبا نمیتواند کرد
۲
غم از درون دل من برون نمیآیدکه ترک مسکن و ماوی نمیتواند کرد
۳
بروی خوب مرا دیده روشنست ولیبه هیچ وجه مهیا نمیتواند کرد
۴
برفت دوش خیالش ز چشم من چه کندمقام بر لب دریا نمیتواند کرد
صفحهٔ ۱ از ۲