شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نقش روی توام از پیش نظر می‌نرودخاطر از کوی توام جای دگر می‌نرود
۲
تا بدیدم لب شیرین تو دیگر زان روزبر زبانم سخن شهد و شکر می‌نرود
۳
عارض و زلف دو تا شیفته کردند مراهرگزم دل به گل و سنبل تر می‌نرود
۴
مستی و عاشقی از عیب بود گو میباش«در من این عیب قدیم است و بدر می‌نرود»
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth