خلوتی با عبید زاکانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح شاه شیخ جمالالدین ابواسحق اینجو
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشوقت عاشقی که دمی یاریار اوستخرم دلی که دلبر او غمگسار اوست
۲
من در میان خون جگر غرقه وین زمانتا کیست آنکه مونس او در کنار اوست
۳
عاشق رود به شهر کسان لیک همچو مامیلش بجا نبیست که شهر و دیار اوست
۴
هر خستهٔ که دور شد از پیش یار خوداز شهریار هر که رسد شهریار اوست
صفحهٔ ۱ از ۷