خلوتی با عبید زاکانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق اینجو گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصارلشگر رومی روان میکرد سوی زنگبار
۲
سایبان قیری شب میدرید از یکدگرمیشد از اطراف خاور رایت روز آشکار
۳
پیکر رعنای زرین بال سیمین آشیانصحن صحرا سیمگون میکرد و زرین کوهسار
۴
همچو غواصان در این دریای موج سیمگونغوصه میزد نور میانداخت گرد هر کنار
صفحهٔ ۱ از ۷