خلوتی با عبید زاکانی
شمارهٔ ۷ - در یاس از خلق و توکل به خدا
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نماند هیچ کریمی که پای خاطر منز بند حادثهٔ روزگار بگشاید
۲
خیال بود مرا کان غرض که مقصود استحصول آن غرض از شهریار بگشاید
۳
بدان هوس بر سلطان کامران رفتمکه از عطای ویم کار و بار بگشاید
۴
ز پیش شاه و وزیرم دری گشاده نشدمگر ز غیب دری کردگار بگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲