خلوتی با عبید زاکانی
شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم به عیش و شادی و من در بلای قرضهریک به کار و باری و من مبتلای قرض
۲
قرض خدا و قرض خلایق به گردنمآیا ادای فرض کنم یا ادای قرض
۳
خرجم فزون ز غایت و قرضم برون ز حدفکر از برای خرج کنم یا برای قرض
۴
از هیچ خط نتابم غیر از سجل دینوز هیچکس ننالم غیر از گوای قرض
صفحهٔ ۱ از ۳