خلوتی با عبید زاکانی
بخش ۲۲ - رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوق
عشاقنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در این اندیشه شب را روز کردمفراوان نالهٔ دلسوز کردم
۲
چو از حد افق هنگام شبگیرعلم بفراشت خورشید جهانگیر
۳
ز مشرق بر شفق زر میفشاندندبه صنعت لعل در زر مینشاندند
۴
چراغ طالع شب تیره میشدسپاه روز بر شب چیره میشد
صفحهٔ ۱ از ۴