خلوتی با عبید زاکانی
بخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراق
عشاقنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من اندر عیش و بختم در کمین بودچه شاید کرد چون طالع چنین بود
۲
زناگه بخت وارون بر سرم تاختاز آن خوش زندگانی دورم انداخت
۳
ز هر سو دشمنانم را خبر شدحدیث ما به هر جائی سمر شد
۴
جهانی را از آن آگاه کردندز وصلش دست ما کوتاه کردند
صفحهٔ ۱ از ۴