شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

بخش ۸ - حکایت جوان مردان تشنه

مطلع‌الانوار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کعبه روی چند به گرمای تیزتشنه فتادند به دشت حجیز
۲
چون به قدم طاقت گامی نماندخون به حد جرعه به جامی نماند
۳
بر تل تفسیده قضا می‌زدندز انده مردن سر و پا می‌زدند
۴
دود اجل خاست ز هر بندشانبی خودی از پای در افگندشان
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth