خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ماصد جان برافشانم بر او گویم هنیئا مرحبا
۲
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شومصبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
۳
از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبریگه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را
۴
دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گرانمن کُه کشم کَه کی کشم زین کاهدان واخر مرا
صفحهٔ ۱ از ۲