شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفامهمان صاحب‌دولتم که دولتش پاینده با
۲
بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شداستیزه‌رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا
۳
بنگر که از شمشیر شه در قهر‌ِمان خون می‌چکدآخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا
۴
گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهانتو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth