شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
۲
ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما
۳
تا سبزه گردد شوره‌ها تا روضه گردد گورهاانگور گردد غوره‌ها تا پخته گردد نان ما
۴
ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجلآخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth