خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویشنوازت
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای چشم خمارین، تو و افسانهٔ نازتوی زلف کمندین، من و شبهای درازت
۲
شبها منم و چشمک محزون ثریابا اشک غم و زمزمهٔ راز و نیازت
۳
خود کیستی ای نغمهنوازندهٔ بیسیمامشب به جگر میخورَدَم زخمهٔ سازت
۴
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازیبنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
صفحهٔ ۱ از ۳