خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۳۲ - مسافر مجنون
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتم و بیشم نبود روی اقامتوعده دیدار گو بمان به قیامت
۲
گر تو قیامت به وعده دور نخواهییک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت
۳
بانگ اذان است و چشم مست تو بینمدر خم محراب ابروان به امامت
۴
قصر نمازت چه ای مسافر مجنونکعبه لیلی است قصد کن به اقامت
صفحهٔ ۱ از ۴