خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۳۸ - خزان جاودانی
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من هنوز عشقت دل من فگار داردتو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
۲
نه بلای جان عاشق شب هجرت است تنهاکه وصال هم بلای شب انتظار دارد
۳
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانیکه شراب ناامیدی چه قَدَر خمار دارد
۴
نه به خود گرفته خسرو پی آهوانِ ارمنکه کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
صفحهٔ ۱ از ۳