شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۷۰ - گله عاشق

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس
۲
گله‌ای کردم و از یک گله بیگانه شدیآشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس
۳
مسند مصر ترا ای مه کنعان که مراناله هایی است در این کلبه احزان که مپرس
۴
سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سرمنت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth