خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۱
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتی که بترسد ز همه خلق سناییپاسخ شنو ار چند نهای در خور پاسخ
۲
جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنسآن مرغ که دارند شهانش همه فرخ
۳
آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردیور نه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ
۴
در بند بود رخ همه از اسب و پیادههر چند همه نطع بود جایگه رخ
صفحهٔ ۱ از ۳