خلوتی با عطار
(۱۰) حکایت ابوالفضل حسن و کلمات او در وقت نزع
بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بوالفضل حسن در نزع افتادیکی گفتش که ای شرع از تو آباد
۲
چو برهد یوسف جان تو از چاهفلان جائی کنیمت دفن آنگاه
۳
زبان بگشاد شیخ و گفت زنهارکه آن جای بزرگانست و ابرار
۴
که باشد همچو من صد بی سر و پایکه خود را گور خواهد در چنان جای
صفحهٔ ۱ از ۴