خلوتی با عطار
(۵) حکایت مرد ترسا که مسلمان شد
بخش پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی ترسا مسلمان گشت و پیروزبمی خوردن شد آن جاهل دگر روز
۲
چو مادر مست دید او را ز دردیبدو گفت ای پسر آخر چه کردی
۳
که شد آزرده عیسی زود ازتومحمّد ناشده خشنود از تو
۴
مخنّث وار رفتن ره نکو نیستکه هر رعنا مزاجی مرد او نیست
صفحهٔ ۱ از ۲