خلوتی با عطار
(۳) حکایت دیوانه به شهر مصر
بخش ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشهر مصر در شوریدهٔای بودکه در عین الیقینش دیدهای بود
۲
چنین گفت او که هر شوریدهٔ راهکه میرد از غم معشوق ناگاه
۳
عجب نیست آن، عجب اینست کین سوزگذارد عاشقی در زندگی روز
۴
اگر عاشق بماند زنده روزیبوَد چون شمع در اشکی و سوزی
صفحهٔ ۱ از ۲