خلوتی با عطار
(۱) حکایت سلطان محمود با پیرزن
بخش نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر سلطانِ دین محمودِ غازیبه تیزی با سپه میراند تازی
۲
بره در بیوهٔ را دید جائیببسته رقعهٔ را بر عصائی
۳
ز دست ظالمان او داد میخواستوزان فریادرس فریاد میخواست
۴
چو دید آن پیرزن را شاهِ عالینکردش التفات و رفت حالی
صفحهٔ ۱ از ۱۰