شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱۲) حکایت دیوانه که می‬گریست

بخش دهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی دیوانه بودی بر سر راهنشسته بر سر خاکستر آنگاه
۲
زمانی اشک چون گوهر فشاندیزمای نیز خاکستر فشاندی
۳
یکی گفت ای بخاکستر گرفتارچرا پیوسته می‌گرئی چنین زار
۴
چنین گفت او که پر شورست جانمچو شمعی غرقه اندر اشک ازانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth