شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۸) حکایت عبدالله مبارک با غلام

بخش یازدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر ابن المبارک بامدادیبره می‌رفت برفی بود و بادی
۲
غلامی دید یک پیراهن او راکه می‌لرزید از سرما تن او را
۳
بدو گفتا چرا با خواجه این رازنگوئی تا ترا جامه کند ساز
۴
غلامک گفت من با خواجهٔ خویشچه گویم چون مرا بیند کم و پیش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth