خلوتی با عطار
(۸) حکایت عبدالله مبارک با غلام
بخش یازدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر ابن المبارک بامدادیبره میرفت برفی بود و بادی
۲
غلامی دید یک پیراهن او راکه میلرزید از سرما تن او را
۳
بدو گفتا چرا با خواجه این رازنگوئی تا ترا جامه کند ساز
۴
غلامک گفت من با خواجهٔ خویشچه گویم چون مرا بیند کم و پیش
صفحهٔ ۱ از ۴