خلوتی با عطار
(۱۴) حکایت دیوانهای که گلیم فروخت
بخش چهاردهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلیمی بود آن شوریده جان رابمردی داد تا بفروشد آن را
۲
بدو آن مرد گفت این بس درشتستبنرمی همچو پشت خارپشتست
۳
خرید آن مرد ارزان و هم آنگاهخریداری پدیدار آمد از راه
۴
بدو گفتا گلیمی نرم داری؟چنین گفتا که دارم تا زر آری
صفحهٔ ۱ از ۵