خلوتی با عطار
(۳) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه
بخش شانزدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلیمان کوزهٔ میخواست روزیکه تا آبی خورد بی هیچ سوزی
۲
که آن کوزه نبوده باشد آنگاهز خاک مردگان افتاده در راه
۳
چنین خاکی طلب کردند بسیارندیدند ای عجب از یک طلب کار
۴
یکی دیوی درآمد گفت این خاکبیارم من ز خاک مردگان پاک
صفحهٔ ۱ از ۵