خلوتی با عطار
(۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاق
بخش هفدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی در خواب دید آن مردِ مشتاقکه بس گریانستی بوبکر ورّاق
۲
بدو گفتا که ای مرد خداییبدین زاری چنین گریان چرایی؟
۳
چنین گفت او که «چون گریان نباشم؟ز پای افتاده سر گردان نباشم؟
۴
که امروزی درین جایی نشستمدرین یکپاره گورستان که هستم
صفحهٔ ۱ از ۳