خلوتی با عطار
(۶) حکایت پیر خالو سرخسی
بخش هجدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرخسی بود پیری خالوش نامبسی بردی بسر با خضر ایّام
۲
مگر جائی جوانی گرم رَو بودکه او نو بود و جانش نیز نو بود
۳
دلی بود از حقیقت غرق نورشنبودی هیچ کاری جز حضورش
۴
خضر میشد بر آن پیرِ درویشبره بر آن جوان را برد با خویش
صفحهٔ ۱ از ۷