شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۳) حکایت مرد صوفی که بر زبیده عاشق شد

بخش بیستم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زُبَیده بود در هودج نشستهبحج می‌رفت بر فالی خجسته
۲
ز بادی آن سر هودج برافتادیکی صوفی بدیدش بر سر افتاد
۳
چنان فریاد و شوری در جهان بستکه نتوانست او را کس دهان بست
۴
ازان صوفی زُبَیده گشت آگاهنهفته خادمی را گفت آنگاه
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth