شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۳) حکایت آن دیوانه که ازو پرسیدند که درد چیست

بخش بیست و دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی پرسید ازان دیوانه مردیکه چه بوَد درد چون داری تو دردی؟
۲
چنین گفت او که دردآنست پیوستکه چون باید بُریده دست را دست
۳
و یا آن تشنهٔ ده روزه را نیزچگونه آب باید از همه چیز
۴
کسی را هم چنان باید خدا راترا گر نیست این این هست ما را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth