خلوتی با عطار
(۱) حکایت آن مرد که بر مکتب گذر کرد
بخش پایانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بزرگی بر یکی مکتب گذر کردمگر ناگه بدو کودک نظر کرد
۲
یکی را پیش نان و نان خورش بوددگر را نانِ تنها پرورش بود
۳
مگر این یک ازان یک نان خورش خواستکه کارش مینشد بی نان خورش راست
۴
دگر یک گفت اگر باشی سگ منکه هم چون سگ زنی تگ بر تگ من
صفحهٔ ۱ از ۵