خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی
بخش ۱۴ - خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ
ویس و رامین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو داد آن آگهی مر شاه را زردرخان از خشم شد مر شاه را زرد
۲
رخی کز سرخیش گفتی نبیدستبدان سانی که گفتی شنبلیدست
۳
ز بس خوی کز سر و رویش همی تاختتنش گفتی ز تاب خشم بگداخت
۴
ز بس کینه همی لرزید چون بیدچو در آب رونده عکس خورشید
صفحهٔ ۱ از ۱۱