شعر را زندگی کن
خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی

بخش ۲۹ - رفتن دایه بار دیگر به پیش ویس و حال گفتن

ویس و رامین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو پیش ویس رفت او را دُژم دیدز گریه در کنارش آب زم دید
۲
دگر ره ویس با دایه برآشفتز شرم و بیم یزدانش سخن گفت
۳
که من خود چون براندیشم ز یزداننه رامین بایدم نه شرم گیهان
۴
چرا زشتی کنم زشتی سگالمکه از زشتی بود روزی و بالم
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth