خلوتی با عطار
بخش ۲۰ - حکایت گربه و موش و باده
بلبل نامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی موشی طلب میکرد روزیچو موران پا نهاده بهر روزی
۲
به گرد خانهٔ خمار گردیدز بهر گندم و گندم نمیدید
۳
شراب ناب دید استاده در خمبخورد آن باده را از حرص گندم
۴
دو سه باده بخورد و مست شد گفتندارم من به مردی در جهان جفت
صفحهٔ ۱ از ۸