خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۱
باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان روز که در صدر خودی بنشستمتا بنشستم به بیخودی پیوستم
۲
دریای عدم شش جهتم بگرفتهستمن، یک شبنم، چه گونه گویم: هستم
صفحهٔ ۱ از ۱