خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۸
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل گفت: «رهِ زلف تو چون کوتاهی است»چون دید که نیست هر زمانش آهی است
۲
در زلفِ تو میرفت و به زاری میگفت:«یا رب چه دراز و بس پریشان راهی است!»
صفحهٔ ۱ از ۱