خلوتی با عطار
بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوی آن دیوانه شد مردی عزیزگفت هستت آرزوی هیچ چیز
۲
گفت ده روزست تا من گرسنهمانده ام لوتیم باید ده تنه
۳
گفت دل خوش کن که رفتم این زمانتاز پی حلوا و بریانی و نانت
۴
گفت غلبه میمکن ای ژاژ خاینرم گو تا نشنود یعنی خدای
صفحهٔ ۱ از ۲