خلوتی با عطار
بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل
بخش هفتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت یک روزی مگر بهلول مستدر بر هارون و بر تختش نشست
۲
خیل او چندان زدندش چوب و سنگکز تن او خون روان شد بیدرنگ
۳
چون بخورد آن چوب بگشاد او زفانگفت هارون را که ای شاه جهان
۴
یک زمان کاین جایگه بنشسته اماز قفا خوردن ببین چون خسته ام
صفحهٔ ۱ از ۲