خلوتی با عطار
بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
بخش سی و نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشت یک روز از ایاز نازنیندر میان جمع سلطان خشمگین
۲
خواند پیش خود حسن را شهریارگفت ازین پس با ایازم نیست کار
۳
جان من میجوشد از وی چون کنمتخت بندش بر نهم یا خون کنم
۴
یا کنم آزادش و سر در دهمیا برانم از درش سر بر نهم
صفحهٔ ۱ از ۷