شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

بخش ۱۱ - حكایت مرد كر و قافله

اشترنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود وقتی در ره حج قافلهراه دور و رهروان پر مشغله
۲
در میان قافله بُد رهرویهر دو گوشش بود کر، می‌نشنوی
۳
ناگهان آن مرد کر بر ره بخَفتقافله از جایگه ناگه برفت
۴
کر به‌خفته بود زیشان بی‌خبربود مردی بازمانده همچو کر
صفحهٔ ۱ از ۳۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth