خلوتی با رهی معیری
باران صبحگاهی
غزلها - جلد دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک سحر زداید از لوح دل سیاهیخرم کند چمن را باران صبحگاهی
۲
عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتمدعوی ز دیده من و ز اختران گواهی
۳
چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگزصبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی
۴
داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟
صفحهٔ ۱ از ۲