خلوتی با رهی معیری
ناآشنا
غزلها - جلد دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر استماییم جای دیگر و او جای دیگر است
۲
چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوستجز چشم دل که محو تماشای دیگر است
۳
این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی استوآن گوهر یگانه به دریای دیگر است
۴
در ساغر طرب می اندیشه سوز نیستتسکین ما ز جرعه مینای دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۲