خلوتی با رهی معیری
محنتسرای خاک
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیستم ز مردم دنیا رمیدهایچون کوهسار پای به دامن کشیدهای
۲
از سوز دل چو خرمن آتش گرفتهایوز اشک غم چو کشتی طوفان رسیدهای
۳
چون شام بی رخ تو به ماتم نشستهایچون صبح از غم تو گریبان دریدهای
۴
سر کن نوای عشق که از های و هوی عقلآزرده ام چو گوش نصیحت شنیدهای
صفحهٔ ۱ از ۳