خلوتی با رهی معیری
گل یخ
منظومهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دیماه کز گشت گردان سپهرسحاب افکند پرده بر روی مهر
۲
ز دمسردی ابر سنجابپوشردای قصب کوه گیرد به دوش
۳
جهان پوشد از برف سیمین حریرکشد پرده سیمگون آبگیر
۴
شود دامن باغ از گل تهیچمن ماند از زلف سنبل تهی
صفحهٔ ۱ از ۴