خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۷ - ای که ز من فزودهای گرمی آه و ناله را
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که ز من فزودهای گرمی آه و ناله رازنده کن از صدای من خاکِ هزارساله را
۲
با دلِ ما چهها کنی تو که به بادهٔ حیاتمستی شوق میدهی آب و گُلِ پیاله را
۳
غنچهٔ دلگرفته را از نفسم گرهگشایتازه کن از نسیمِ من داغِ درونِ لاله را
۴
میگذرد خیالِ من از مه و مهر و مُشتریتو به کمین چه خفتهای، صید کن این غزاله را
صفحهٔ ۱ از ۲