خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوست
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاور که آسمان بکمند خیال اوستاز خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست
۲
در تیره خاک او تب و تاب حیات نیستجولان موج را نگران از کنار جوست
۳
بتخانه و حرم همه افسرده آتشیپیر مغان شراب هوا خورده در سبوست
۴
فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجودبینای کور و مست تماشای رنگ و بوست
صفحهٔ ۱ از ۲