شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۵۳ - به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود رابتو باز می سپارم دل بیقرار خود را
۲
چه دلی که محنت او ز نفس شماری اوکه بدست خود ندارد رگ روزگار خود را
۳
بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائیبکناره برفکندی در آبدار خود را
۴
مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشیکه بخاک تیره ما زده ئی شرار خود را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth