خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۶۱ - دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارمکجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم
۲
دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئیدو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم
۳
مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآیدکه چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم
۴
ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسمنداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم
صفحهٔ ۱ از ۱