خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۵۷ - نمودار میشود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سرائیده غائب میشود
جاویدنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
«دست را چون مرکب تیغ و قلم کردی مدارهیچ غم گر مرکب تن لنگ باشد یا عرن
۲
از سر شمشیر و از نوک قلم زاید هنرای برادر، همچو نور از نار و نار از نارون
۳
بیهنر دان نزد بیدین هم قلم هم تیغ راچون نباشد دین، نباشد کلک و آهن را ثمن
۴
دین گرامی شد به دانا و به نادان خوار گشتپیش نادان دین چو پیش گاو باشد یاسمن
صفحهٔ ۱ از ۲۲