خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۵
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدرت و سرعت میشناسم که در خدمتِ مردان یارِ شاطر باشم نه بارِ خاطر.
۲
اِنْ لَمْ اَکُنْ راکِبَ الْمَواشیاَسْعیٰ لَکُمْ حامِلَ الْغَواشی
۳
یکی زآن میان گفت: از این سخن که شنیدی دل تنگ مدار که در این روزها دزدی به صورت درویشان برآمده، خود را در سِلْکِ صحبتِ ما منتظم کرد.
۴
چه دانند مردم که در خانه کیست؟نویسنده داند که در نامه چیست
صفحهٔ ۱ از ۵